شناسهٔ خبر: 41655 - سرویس مبانی علوم‌انسانی
نسخه قابل چاپ

نگاهی به سیاست‌های اجرایی فعلی دستگاه‎های آموزش عالی (۲)؛

علم مدرن، رهایی یا بردگی؟

رتبه بندی دانشگاه در مورد رتبه‎بندی علمی دانشگاه‎ها اینکه یکی از دانشگاه‎ها دارای رتبه‌ی زیر ۵۰۰ در میان دانشگاه‎های دنیا باشد چه افتخاری دارد؟ به‌عبارت‌دیگر، این رتبه‎ها (مانند ۵۰۰) در دنیا از لحاظ اندازه و مقدار بی‎اعتبار می‎باشد، چراکه تفاوت چندانی با رتبه‌ی ۶۰۰ ندارد و نمی‎توان به آن‌ها افتخار کرد، چون اولاً ۱، ۲ یا ۱۵ نیست؛ ثانیاً، این تغییر رتبه صرفاً یک جابه‌جایی درونی است.

 

مقاله حاضر که بخش دوم «علم مدرن» است در پی آن است که نشان دهد پیشرفت علمی چیست و سعی شده است به این سؤال‌ها پاسخ داده شود که آیا سیاست‌های اجرایی فعلی دستگاه‎های آموزش عالی که مبتنی بر پیروی از غرب در «علم مدرن» است می‎تواند ما را به پیشرفت علمی مطلوب برساند یا خیر؟ با فرض اینکه این پیروی صحیح باشد آیا شیوه‌ی اجرایی این سیاست‌ها بر اساس معیارهای غربی صحیح است؟ همچنین نشان داده خواهد شد که هم‌اکنون غرب مشغول اعمال سیاست تمرکززدایی و ترویج «علم مدرن» در کشورهای در حال توسعه است، درحالی‌که خود در حال گذار به مرحله‎ای دیگر از علم به نام «علم پست‎مدرن» است. 

 

فرهنگ امروز/ سید مجید صابری فتحی:

 

علم مدرن

پس از گذشت چند دهه از مرگ نیوتن، یعنی از اواخر قرن هیجدهم و با موفقیت چشمگیر مکانیک نیوتنی، علوم طبیعی به خصوص فیزیک بر اندیشه‌ی بشری استیلا پیدا کردند؛ اثر این امر به‌تدریج در اجتماع به شکل مدرنیته ظاهر شد. البته شروع این سیطره با حرکتی اجتماعی یعنی انقلاب فرانسه هم‌زمان است، به‌طوری‌که این دو موضوع (مکانیک نیوتنی و انقلاب فرانسه) بر افکار اندیشمندی چون کانت تفوقی کامل دارد و تأثیر آن بر انقلاب فلسفی او به‌خوبی مشهود است. هرچند که در اوایل قرن بیستم تفوق مکانیک نیوتنی با دو انقلاب نسبیتی و کوانتمی پایان می‎پذیرد، اما سیطره‌ی فیزیک همچنان باقی می‎ماند؛ لذا هنوز در اجتماع بسیاری از افراد (چه در بین مردم عادی و چه در بین دانشگاهیان یا مسئولین) هستند که «علم مدرن» را تنها راه پیشرفت کشور می‎دانند، البته تشخیص صواب یا ناصواب بودن این نوع تفکر نیاز به توضیحات بیشتری دارد که در ادامه خواهد آمد.

یکی از مشخصه‎های علم مدرن اتمیسم بودن آن است، یعنی تقسیم کردن علوم به اجزا (مثلاً فیزیک دارای بیش از ده‎ها گرایش است). متخصص کسی است که فقط در یکی از این اجزا علم و دانش داشته باشد، این امر باعث می‎شود که متخصص دیدی کلی، جامع و بنیادی از کاری که انجام می‎دهد حتی در رشته‌ی خود (مثلاً فیزیک) نداشته باشد، چراکه دانش او در سایر رشته‌ها بسیار ناچیز یا هیچ است که البته این امر توسط جامعه‌ی علمی مدرن پسندیده قلمداد می‎شود. چنین تخصصی از متخصص شخصی منزوی و دور از واقعیت‌های اجتماعی می‎سازد؛[۱] این افراد بیشتر به فرد نزدیک‎بینی شبیه می‎شوند که فقط تا یک متری جلوی خود را می‎توانند ببینند؛ در نتیجه، تربیت محقق و متخصص بر پایه‌ی علم مدرن منجر به انجام پژوهش‎هایی می‎شود که هیچ تناسبی با نیازهای کشور ندارد؛ این معضل اکثر کشورهای در حال توسعه است که به دنبال پیدا کردن راه‌حلی برای آن هستند. البته طبیعی است که وقتی از علم مدرن سخن گفته می‎شود سیطره‌ی جامعه‎شناسی و نظام مدرن نیز باید در نظر گرفته شود، لذا در نظام مدرن باید از رأس، حتی وظایف پژوهشی محققین تعیین شود که عدم موفقیت این کار را در شوروی سابق در سطور قبل دیدیم و علت آن هم خیلی واضح است، چون وقتی همه به معنی فوق، «متخصص» باشند به هم چسباندن تمام این پژوهش‌ها برای رسیدن به اهدافی خاص تقریباً غیرممکن است.

نظریه‌ی کوانتمی برخلاف مکانیک نیوتنی نظریه‎ای کلی‎نگر[۲] است، یعنی نمی‎توان آن را به اجزا تقسیم کرد. این نظریه در فیزیک انقلابی ژرف ایجاد ‎کرد و بسیاری از وسایل امروزی و رفاه موجود مدیون این نظریه است. این نظریه در بنیادهای فکری نیز توفانی به پا کرد که هنوز محل بحث و جدل است. فیزیک‌دان مشهور، ریچارد فاینمن، در بیان دشواری تعبیر این نظریه می‎گوید: «هیچ‌کس مکانیک کوانتمی را نمی‎فهمد.» روشن شدن تدریجی برخی از زوایای نظریه‌ی کوانتمی به طرز عجیبی (همانند خود این نظریه) منجر به نقد تفوق و سیطره‌ی «علم مدرن» می‎شود؛ این موضوع در اندیشه‌ی برخی از متفکرین منجر به ایجاد علم پست‎مدرن و پست‎مدرنیسم انتقادی می‎شود که در ادامه به شرح آن از کتاب «اندیشه» : رساله‎ای انتقادی در باب تفکر می‎پردازیم. توجه شود که در متن زیر از سه نوع پست‌مدرن صحبت می‎شود که یکی پست‎مدرن هنری، دیگری پست‎مدرن علمی و صنعتی است که پس از جنگ جهانی دوم به وجود می‎آید و بر مبنای «کارکرد و بازده» است و سومین نوع آن، پست‎مدرن انتقادی است که اصل «کارکرد و بازده» را نقد می‎کند و نگاه به گذشته و معنویات دارد. در این نوشتار منظور از «علم مدرن»، علم مدرن یا علم پست‎مدرن از نوع پست‌مدرن دوم (کارکردی) است و منظور از «علم پست‎مدرن» نوع سوم پست‎مدرن (انتقادی) است.    

پست‎مدرنیسم توسط دریدا، لیوتار، بوردیو و ژیل دولوز[۳] شروع شد. به نظر لیوتار در دنیای مدرن «علم بدون پیشینه‌ی غیرعلمی پدید نمی‎آید. ترقی و عدالت و پیشرفت تاریخی ازجمله‌ی این روایات کلانند. این روایات فرجام‎هایی را تصویر می‎کنند که هم نظام اجتماعی و هم علم و دانش را توجیه می‎کنند. روایات غایتی باورکردنی برای عمل و علم و جامعه به دست می‎دهند. روایات گرچه توجیه‎گر علمند، ولی خارج از آن قرار دارند» (حسین بشیریه،۱۳۹۱، ج ۲: ۳۱۰). لیوتار کلان‌روایت‌ها[۴] را دو نوعِ انتزاعی[۵] و رهایی‎بخش[۶] می‎داند. کلان‎روایت‎های انتزاعی کاملاً نظری، غیرعملی و خودمرجع هستند و به عبارتی در این کلان‎روایت‎ها علم برای خودِ علم تولید می‎شود. او {لیوتار} مدارس را کاربردی[۷] و دانشگاه‎ را انتزاعی می‎داند، یعنی فلسفی. فلسفه وظیفه‌ی منسجم کردن آموزه‎هایی را دارد که به‌صورت پراکنده در شاخه‎های مختلف علوم و آزمایشگا‎ه‎ها در دوران آموزش پیش‎دانشگاهی فرا گرفته شده‎اند. فقط فلسفه قادر به انجام چنین کاری است آن هم در بازی‎ای زبانی که علوم را به‌عنوان لحظات شکل‎گیری اندیشه به هم پیوند می‎دهد، به‌عبارت‌دیگر، فلسفه، علوم را با روایتی عقلی یا ترجیحاً فراروایت[۸] پیوند می‎دهد. [۹] (Lyotard, ۱۹۸۴:۳۳)   

مطابق عقیده‌ی لیوتار، در دنیای پست‎مدرن دیگر یک فرازبان جهانی وجود ندارد و پروژه‌ی سیستم-سوژه[۱۰] شکست‌خورده است؛ هدف گفتمان رهایی‎بخش هیچ ربطی به گفتمان علمی ندارد؛ در پوزیتیویسمی که بر آن پافشاری می‎شود علوم به بخش‎های کوچک تقسیم شده‎اند و هر دانشمندی به تحلیل قسمتی از آن می‎پردازد، دیگر هیچ‎کس نمی‎تواند به همه‌ی آن مسلط باشد. لیوتار سپس عنوان می‎کند که ویتگنشتاین در پوزیتیویسم حلقه‌ی وین را انتخاب نمی‎کند و در مقابل به طرح بازی‎های زبانی بر مبنای اقتدار غیرکارکردی می‎‎پردازد. لیوتار عنوان می‎کند که کل دنیای پست‎مدرن همین است و بسیاری از مردم غم دوری روایت گمشده را فراموش کرده‎اند. (همان:۴۱)

بنابراین، از نظر لیوتار در پیدایش وضعیت پست‎مدرن شناخت سلسله‌مراتب‎ها از هم پاشیده شده است؛ این امر منجر به «باور نداشتن فراروایت‎ها» شده است که خود نتیجه‌ی توسعه‌ی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است. بر این فرایند پیچیده سه عامل حکم می‎راند:

عامل اول به توسعه‎ی فنون و فناوری‎های پساصنعتی در دوره‎ی پس از جنگ جهانی دوم مربوط می‎شود [... که] معرفت، صرفاً به‌عنوان ابزاری برای بهینه ساختن بازده عملکرد سیستم‎های گوناگون بوده است [...]. دومین عامل مورد نظر لیوتار تجدید حیات شیوه‎ی تولید سرمایه‎داری به شکل «از نو تجدیدشده‎ای است که بدیل کمونیستی را حذف کرده و بهره‎مندی فردی از کالاها و خدمات را تثبیت کرده است» [...] توسعه‎ی شکل‎های پساصنعتی فناوری تأثیری بر وضعیت معرفت داشته‎اند، بنا به استدلال لیوتار این تأثیر فقط در حضور عامل سوم امکان‎پذیر بوده است، یعنی «بذرهای مشروعیت‎زدایی و هیچ‎انگاری که در ذات روایت‎های کبیر سده‎ی نوزدهم نهفته بود». (اسمارت،۱۳۸۹ :۲۲۱-۲۲۲) 

 

بدین‌وسیله لیوتار تمایز بین علم مدرن و پست‎مدرن را در عدم تسلط یک فرازبان بر علم پست‎مدرن می‎بیند که «تعارضی بی‎پایان میان بازی‎های ناهم‌ریخت یا خرده‌روایت‌ها[۱۱]‌ است. علم پست‎مدرن نه بر مبنای اصل اجماع که بر مبنای اختلاف‌نظر قرار دارد، اما درعین‌حال میزانی از توافق محلی را در میان بازیگرانش (دانشمندان) بر سر قواعد بازی در نظر می‎گیرد» (گین،۱۳۸۹ :۱۴۷). بنابراین، لیوتار مدلی را معرفی می‎کند که به کارایی حداکثری بستگی ندارد و به آن پاراگویی[۱۲] می‎گوید که «قابلیت شکستن قواعد بازی موجود را دارد (که درست به همین دلیل بد یا نادرست به نظر می‎آید)، به گونه‎ای که به وجود آمدن بازی زبانی جدیدی ضروری شود» (ملپاس،۱۳۸۹ :۴۵)؛ لذا او قدرتی را فرض می‎کند که توان ناپایدار کردن ظرفیت تبیین را داشته باشد و معیارهای جدیدی را برای فهم ایجاد کند و همچنین حوزه‎های تحقیقی و قواعد جدیدی برای زبان علمی تعریف کند (Lyotard,۱۹۸۴:۶۱).

بدین‌گونه با معرفی پاراگویه، لیوتار مشکل مشروعیت‎زدایی علم را توسط پست‎مدرن حل می‎کند. البته به طور ضمنی پاراگویه به نوعی به مفهوم پلورالیسم یا تکثرگرایی در مراجع قدرت (خرده‌روایت‎ها) و همچنین به عدم وجود یک مرجع قدرت مقتدر (عدم تسلط یک فرازبان) دلالت دارد. اگر خرده‌روایت‎ها و عدم وجود یک فرازبان را در نظر بگیریم ملاحظه می‎کنیم که دیگر اجتماع دارای یک ساختار اندام‎وار و تعادلی نمی‎باشد، بلکه همیشه در وضعیت غیرتعادلی است و اجزای آن دارای کنش متقابل هستند؛ این ایده را لیوتار با توجه به اینکه در علوم، به خصوص فیزیک، مسائل به اجزای کوچک‎تر تقسیم می‎شوند استنتاج می‎کند. در این علوم، دانشمندان سعی در حل این قسمت‎های متفاوت دارند و البته هریک از آن‎ها در همان قسمت مربوط به خود صاحب‎نظر هستند، سپس این دانشمندان با هم ارتباط برقرار می‎کنند و حل کاملی از مسئله به دست می‎آید. البته این نوع تفکر در گذشته‎ای نه‌چندان دور تفکری چیره بود، ولی پس از آن بنا به ضرورت علمی جای خود را به رشته‎های بین‌رشته‎ای داده است. ناگفته نماند که در علوم طبیعی تغییر جهت سریع روش‎های تحقیقی تأثیری جز پیشرفت برای این علوم ندارد، اما برای علوم انسانی این‎گونه تغییر جهت‎ها ممکن است گران تمام شود و البته این همان نکته‎ای است که لیوتار در کتابش (شرط پست‎مدرن: گزارشی بر دانش) می‎خواهد بگوید: شرط تغییر از جامعه‌ی مدرن به پست‎مدرن داشتن تجربه‌ی زندگی مدرن است که برای مردم برخی کشورها هنوز روی نداده است. او در کتاب خود توصیفی بدیع از مطالعه‌ی وضعیتی از توسعه‌ی دانش، علم و فناوری در جوامع کاپیتالیسم پیشرفته مطرح می‎کند و در آن توصیفی فلسفی از تغییر کردن حالت دانش، علم و آموزش و پرورش در بسیاری از جوامع توسعه‌‌یافته می‎آورد. (Peter,۲۰۱۰)

 لیوتار تغییر حالت دانش را در دوران پست‎مدرن از دانش برای دانش و برای کشف حقیقت، به دانش برای کارکرد و بازدهی توصیف می‎کند، او در پیشرفت، دانش را صغیر می‎داند (همان). حذف متافیزیک فرهنگی نیز یکی از نتایج دوران پست‎مدرن است. در مجموع و به طور خلاصه «سه جنبه از علوم اجتماعی مدرنیستی به طور خاص مورد حمله (پست‎مدرن) قرار می‎گیرد: پیش‎فرض وجود یک فاعل یا بازیگر مستقل، پذیرش یک نظریه‌ی همخوان در مورد حقیقت و شکل‎گیری اندیشه‌ی ترقی» (جیمسون،۱۳۹۰ :۹۰). البته لیوتار سه تعریف از پست‎مدرن ارائه می‎دهد: یکی، هنر پست‎مدرن است که به نوعی گذر از مدرنیسم و پایان مدرنیسم است. مفهوم دیگر پست‎مدرن در «بررسی وضعیت فعلی معرفت بیان شده است» (اسمارت،۱۳۸۹ :۲۲۸) که لیوتار منتقد آن است و آنچه او در کتاب خود عنوان می‎کند نقدی پست‎مدرن است از آمریکایی که در «فاصله‌ی ریاست‌جمهوری کندی و جانسون و ریاست‌جمهوری ریگان از یک جامعه‌ی مدرن به نوعی جامعه‎ی پست‎مدرن انتقال یافته است» (ریترز،۱۳۹۰ :۷۱۲). تعمیم و تحمیل نئولیبرالیسم در کشورهای توسعه‌نیافته‌ی آمریکای جنوبی مانند شیلی اثرات سوءای بر جای گذاشت (Peter,۲۰۱۰). این نوع از پست‎مدرن است که همه‌چیز را ازجمله علم بر مبنای کارکرد و راندمان در نظر می‎گیرد؛ بنابراین، این نوع پست‎مدرنیسم برای اخلاق به خاطر نگاهی کارکردی و بازده‎نگر جایگاهی قائل نیست.

 لذا لیوتار با انتقاد از این پست‎مدرن، نوع سومی از پست‎مدرن انتقادی در علوم اجتماعی ایجاد می‎کند که «نشانگر تلاش برای حفظ امکان مخالفت و انتقاد از طریق درک پست‎مدرنیسم به‌منزله‎ی سیاست مقاومت است» (اسمارت،۱۳۸۹ :۲۲۸-۲۲۹). این معنای سوم به معنای پایان مدرنیسم نمی‎باشد بلکه ادامه‌ی آن است، در واقع «پست‎مدرن رادیکال شدن مدرن است» (ملپاس،۱۳۸۹ :۷۱). تمایز بین این سه نوع مفهوم پست‎مدرن ضروری است.

 

علم مدرن، رهایی یا بردگی؟

هرچند که انتقاداتی توسط برخی از اندیشمندان همچون لیوتار به علم مدرن شده است، اما هنوز در بسیاری از کشورها این علم سیطره‌ی خود را دارد و برخی از دولت‌های غربی در ترویج آن در جهت استعمار جدید می‎کوشند که در ادامه به شرح این موضوع می‎پردازیم. در حدود ۳-۲ دهه‌ی قبل تمرکززدایی در طی فرایندی پیچیده در کشورهای غربی آغاز شده است (نمونه‌ی آن را در فروش یا انتقال بسیاری از کارخانه‎های معروف غربی به کشورهایی همچون چین، هند و غیره می‎توان دید)، این سیاست مزایای زیادی برای کشورهای پیشرفته در برداشته است (ازجمله زدودن آلودگی‎های زیستی، ارزان شدن قیمت محصولات، تولید انبوه و ...)، هرچند که برخی مضرات کوچک را نیز به وجود آورده است (مانند تأثیر در افزایش بیکاری)، بااین‌حال، در مجموع سیاست تمرکززدایی برای کشورهای غربی فواید زیادی در برداشته است. در مقابل این تمرکززدایی و کم شدن درآمد از طریق فروش محصولات صنعتی، این کشورها به دنبال کسب درآمد از طریق تولید علم و دانش رفتند. البته این تحول با بررسی و محاسبات همه‌جانبه توسط آن‌ها صورت گرفته است؛ یکی از ملزومات این سیاست سرعت کشف دانش‌های جدید برای عرضه است (به‌عنوان مثال می‎توان به تنوع گوشی‎های موبایل اشاره کرد که به طور متوسط هر سال یک نوع جدید از آن‌ها به بازار ارائه می‎شود).

 در گذشته که پیشرفت‌های علمی با سرعت کندتری صورت می‎پذیرفت، وجود افراد بااستعداد جهان‌سومی در مراکز تحقیقاتی غرب کمک بسزایی به مؤسسات پژوهشی آن‌ها می‎کرد که البته با توجه به بودجه‌ی این کشورها جذب این افراد بااستعداد ممکن بود؛ لذا آن‌ها با جذب و نگه ‌داشتن محققین خارجی به مطلوب خود می‎رسیدند و همچنین پیشرفت علمی را نیز تحت کنترل خود داشتند، درحالی‌که در عصر حاضر، به خاطر تنوع و گستردگی موضوعات تحقیقاتی امکان جذب و تربیت تمام نیروی متخصص مورد نیاز آن‌ها در درون مرزهایشان امکان‎پذیر نیست، بدین معنی که نیاز به امکانات و بودجه‎ای دارد که این کشورها در تأمین آن ناتوان هستند؛ لذا در سیاستی که بیش از یک دهه‌ی قبل شروع شده است تمرکززدایی علم و دانش به‌صورت زیر آغاز شده است.

 در این روش، منابع و امکانات دسته‌اول علمی تقریباً در دسترس همه‌ی کشورها قرار داده شده‎اند؛ به‌عنوان مثال می‎توان از افزایش روزافزون مجلات و مقالات «دسترسی آزاد علمی» (open Source)، وجود سایت‎هایی همچون arXiv، منابع اینترنتی، دسترسی راحت به برخی تکنولوژی‎های پیشرفته و غیره نام برد؛ بدین‌وسیله تحقیق علمی در اقصی نقاط کره‌ی خاکی بسیار آسان شده است و البته به همراه آن علم مدرن نیز ترویج می‎شود و به طور هم‌زمان، سیاست بسیار ساده‌ی دیگری نیز اجرا شده است و آن هم رتبه‎بندی علمی کشورها و دانشگاه‎هاست.

چگونه کشورهای پیشرفته می‎توانند از در دسترس قرار دادن نسبتاً آزاد منابع علمی و فناوری سود ببرند؟ جواب این سؤال در تحریک کشورهای در حال توسعه به تولید علم مورد نیاز آن‌هاست، به عبارتی دیگر، تولید مقالات ISI یا چاپ مقالات در مجلات با نمایه‌ی معتبر (مثلاً در مجلاتی همچون Nature) چه کمکی به حل معضلات مردم و کشورهای در حال توسعه می‎کند؟ توجه شود که اولاً، سیاست این مجلات توسط کشورهای در حال توسعه تعیین نمی‎گردد و این مجلات هستند که تعیین می‎کنند کدام موضوعات علمی در اولویتند و موضوع مقالات را به آن جهت سوق می‎دهند. ثانیاً، همان‌طور که این مجلات صراحتاً اذعان دارند، مقالاتی را چاپ می‎کنند که در مرزهای دانش هستند. ثالثاً، اعطای نمایه‌ی معتبر به مجلاتی که در کشورهای در حال توسعه چاپ می‎شوند نیز با آن‌ها است. بنابراین، وقتی که هنوز کشوری در حال توسعه از لحاظ فناوری توانایی تولید چسب معمولی را ندارد دانشمندش برای چاپ مقاله در مجلات با نمایه‌ی معتبر باید فرمول تولید چسب جدیدی را بدهد؛ لذا پس از سالیان تلاش و کوشش کشورهای در حال توسعه اولاً، توانایی حل مسائل داخلی خودشان را نخواهند داشت[۱۳] و ثانیاً، هنوز عقب‎مانده هستند چون بیشتر به پیشرفت کشورهای توسعه‌یافته کمک کردند تا به پیشرفت خودشان. توجه شود که فرمول چسب جدید یک گام کشورهای پیشرفته را (که صاحب فناوری تولید این چسب هستند) جلو می‎برد، ولی کشور در حال توسعه هنوز در جای خود قرار دارد.

 لذا شکاف بین کشورهای پیشرفته و در حال توسعه روز به روز بیشتر می‎شود؛ به همین سادگی کشورهای در حال توسعه با بودجه، امکانات و تلاش خود اسباب پیشرفت هرچه بیشتر کشورهای پیشرفته‌ی غربی را ایجاد می‎کنند و آنچه در مقابل دریافت می‎کنند، افتخار به تعداد مقالات چاپ‌شده در مجلات فلان و فلان، ثبت اختراع بین‎المللی در آمریکا، فلان رتبه‌ی علمی در بین کشورها یا دانشگاه‎های دنیا می‎باشد. اما این رتبه‎ها چه ارزشی دارند وقتی که مشکلات کشورهای در حال توسعه بدون پاسخ می‎ماند؟

هیچ فکر کرده‎ایم که اگر کشور ما یا ترکیه این تعداد مقاله را چاپ نکند از نظر رتبه‎بندی علمی که توسط شرکت‌های انتفاعی نظیر تامسون رویترز انجام می‎شود چه اتفاقی می‎افتد؟ جواب این سؤال خیلی ساده است: رتبه‌ی علمی کشورهایی چون ایران یا ترکیه در بهترین وضعیت می‎تواند با کره جنوبی مقابله کند و در بدترین وضعیت هم‌طراز کشورهایی همچون عربستان می‎شود، حال یا کمی بالاتر یا پایین‎تر؛ واضح است که در حال حاضر کشورهایی چون عراق یا بسیاری از کشورهای آفریقایی یا کشورهای کوچک اروپایی از نظر رتبه‎بندی علمی در رتبه‎ای پایین‎تر از ایران یا ترکیه می‎باشند.

در مورد رتبه‎بندی علمی دانشگاه‎ها اینکه یکی از دانشگاه‎ها دارای رتبه‌ی زیر ۵۰۰ در میان دانشگاه‎های دنیا باشد چه افتخاری دارد؟ به‌عبارت‌دیگر، این رتبه‎ها (مانند ۵۰۰) در دنیا از لحاظ اندازه و مقدار بی‎اعتبار می‎باشد، چراکه تفاوت چندانی با رتبه‌ی ۶۰۰ ندارد و نمی‎توان به آن‌ها افتخار کرد، چون اولاً ۱، ۲ یا ۱۵ نیست؛ ثانیاً، این تغییر رتبه صرفاً یک جابه‌جایی درونی است، یعنی از دانشگاه‎های کشورهای در حال توسعه سبقت گرفته شده نه از دانشگاه‎های معتبر کشورهای پیشرفته. اما آیا اندیشیده‎ایم که در واقع برای به دست آوردن این رتبه‎ها چه چیزهایی را از دست می‎دهیم؟ آیا این امکان برای دانشگاه‎های کشورهای در حال توسعه برای رسیدن به رتبه‎های علمی تک‌رقمی یا دورقمی میسر است؟ با توجه به آنچه که تا کنون گفته شد بعید به نظر می‎رسد، البته پارامترهای دیگری مانند بودجه و امکانات و غیره نیز وجود دارند که آن‌ها هم مانع از صعود جهشی می‎شوند. علاوه بر این‌ها، دانشگاه‎های کشورهای دیگر هم بیکار ننشسته‎اند.

حال ممکن است گفته شود که چسب جدید، دارو و غیره را ما نیز نیاز داریم و در مجموع بد نیست فرمولش را ما بدهیم و آن‌ها تولید کنند (که همان روایت کبیر علم مدرن است که مطابق آن علم در جهت رفع مشکلات بشریت قرار می‎گیرد). هرچند که در پاسخ باید گفت: اولاً، هدف نگارنده تخطئه‌ی تحقیقات روز نمی‎باشد بلکه هدف این است که باید این تحقیقات جهت‎دار و در راستای حل مشکلات داخلی و در یک نگاه کلی‎نگر باشد، یعنی حداقل به دنبال فرمولی برویم که خودمان بتوانیم محصولش را تولید کنیم، همان‌گونه که کشورهای پیشرفته این‌چنین تحقیقات خود را تعریف می‎کنند.

 ثانیاً، ما نباید گولِ بازی رتبه‎بندی را بخوریم، چراکه در واقع داستان از آنچه که گفته شد اسفناک‎تر است. وقتی دقت شود ملاحظه می‎شود که جدی گرفتن بازی رتبه‎بندی منجر به ارسال بسیاری از اطلاعات محرمانه یا شبه‌محرمانه‌ی کشور و جامعه به خارج از کشور است، اطلاعاتی که به طور معمول به دست آوردن آن‌ها برای اجنبی بسیار پرمخاطره و پرهزینه است؛ به‌عنوان مثال، اطلاعات مربوط به حوزه‎های علوم پزشکی (چه سلامت جسم و چه سلامت روان)، جامعه‎شناسی، مدیریت، تعلیم و تربیت یا بسیاری از رشته‎های گوناگون که در مجلات علمی خارج از کشور چاپ می‎شوند مشمول این حوزه هستند. این اطلاعات حتی اگر به طور جداگانه دارای ضرری نباشند اما در کنار سایر اطلاعات بسیاری از نتایج کاربردی می‎تواند از آن‌ها استخراج شود (یکی از روش‌های جمع‎آوری اطلاعات توسط جاسوسان مطالعه‌ی تمام روزنامه‎های چاپ‌شده در کشور مخاصم بوده است). به‌عنوان مثال می‎توان از مقالاتی نام برد که ناخواسته و نادانسته و با هدف گرفتن ترفیع‎های دانشگاهی، اطلاعات مربوط به خاک کشور، شرایط کشت محصول، حساسیت مردم کشور به گونه‎های ویروسی خاص و غیره را ارسال می‎کنند.

پیشنهاد نگارنده در این خصوص تحقیق گسترده‎ای است در زمینه‌ی مقالاتی که در چندین سال گذشته از ایران در مجلات با نمایه‌ی معتبر خارجی چاپ شده‎اند. در این تحقیق مسلماً این نکته مشهود خواهد بود که اکثر این مقالات به نوعی جمع‎آوری یا تحلیل داده‎ها بوده‎اند و یا شبیه به حل تمرین (حل مسئله‌ای نظری مشکلی که مفاهیم آن قبلاً توسط دیگران بیان شده است) می‎باشند. این نکته را باید اضافه کرد که کشوری مانند فرانسه هنوز خود را درگیر بازی‎های رتبه‎بندی نکرده است و بسیاری از منابع خود را از دسترس پایگاه‎های اطلاعاتی آمریکایی دور نگه داشته است.

 

ادامه دارد ...

 

ارجاعات:


[۱]  این مطلب برای دانشجویان به خصوص دانشجویان دانشگاه­های بزرگ و نامدار کشور نیازی به اثبات ندارد.

[۲]  Holysm

[۳]  Gilles Deleuze

[۴]  Meganarrative

[۵]  Speculative

[۶]  Emancipatory

[۷]  Functional

[۸]  Metanarrative

[۹]  تفاوت فراروایت و کلان­روایت­: فراروایت مربوط به دوران قبل از "مدرن" است که همیشه با یک‌سری الگوهای معین شروع و ختم می­شود، این الگوها قواعدی برای افراد بیان می­کنند که چه باید بگویند و چه باید بشنوند و از طریق آن­ها ارتباط بین گذشته و حال را بیان می­کنند و به نوعی انتقال دانش از طریق روایت­ها را امکان­پذیر می­سازند (ملپاس:۳۸). اما "فراروایت­های مدرن" را که از آن­ها به کلان­روایت یا روایت کبیر یاد می­کنند «سیر پیشرفت بشری را ترسیم می­کند. فرق آن­ها با روایت­های سنتی این است که آن­ها اشاره به آینده­ای دارند که در آن مشکلات پیشاروی جامعه (که اغلب مشکلات کل بشریت تلقی می­شوند) حل خواهد شد» (همان:۳۹).  

[۱۰]  "سیستم-سوژه" توسط حسن چاوشیان مترجم کتب جامعه­شناسی به "نظام­پیرو" ترجمه شده است.

[۱۱]  Little Narrative [Petit Recit]

[۱۲]  Paralogy

[۱۳]  در مورد مجلات دارای نمایه‌ی داخلی نیز مشکلات عدیده­ای وجود دارد که در این مقاله مجال سخن گفتن از آن نیست و در فرصتی دیگر باید به آن پرداخته شود. 

نظر شما